شهید سید محمد کدخدا

 

 شهید سید محمد کدخدا حماسه‌ساز کربلای ۵ تاریخ تولد؛
 
۹ مهر ۱۳۳۸ (۱ اکتبر ۱۹۷۹) تاریخ شهادت: ۱۹ دی ۱۳۶۵ (۹ ژانویه ۱۹۸۷) در نهمین روز از مهرماه سال ۱۳۳۸، در خانواده‌ای مؤمن و چشم‌انتظار، نوری تابید؛ سید محمد کدخدا به دنیا آمد. او که از همان آغاز با عشق به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و تربیت الهی مادرش، رشد کرد، در سایهٔ این تربیت آسمانی، در وجودش بذرهای صداقت، مهربانی، ایثار و تعهد دینی جوانه زد. با آغاز حرکت انقلاب اسلامی، سید محمد با شور و شوق به یاران امام خمینی (ره) پیوست و شیفتگی‌اش به راه روشن امام، تا پایان عمر در وجودش شعله‌ور باقی ماند. پس از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، او به این نهاد انقلابی پیوست و از همان ابتدا، با خودسازی و تهذیب نفس، خود را برای جهاد اکبر و آمادگی در جهاد اصغر مهیا ساخت. بندگی خدا، اولویت اول او بود؛ نه موقعیت شغلی، نه فرماندهی و نه قدرت، او را از مسیر بندگی دور نکرد. در اوج مسئولیت، وقتی از جبهه بازمی‌گشت، همسرش را مخاطب قرار می‌داد و از «جهاد اکبر» می‌پرسید، چرا که معتقد بود آرامش خانه، زمینه ساز خدمت در جبهه است. تلاوت و تدبّر در قرآن، نه یک عادت، که درسی برای خودسازی بود. همسرش نقل می‌کند که او آنچنان در قرآن غرق بود که گویی سخنانش، قرآن و روایات بود. سید محمد، تجسمی از وقار و محبت بود؛ خانواده‌اش را عاشقانه دوست می‌داشت و به دیگران نیز سفارش به محبت و خدمت به خانواده می‌کرد، اما اجازه نمی‌داد تعلقات، او را از مسیر الهی‌اش دور کند. او که در طلب معرفت الهی و هم‌نشینی با شهدا، از جوانی با محافل مذهبی، به‌ویژه مسجد قُبا (آتشی‌ها)، انس گرفته بود، با دوستانی همچون شهیدان مهدی زارع و محمد اسلامی‌نسب، گام در راه عشق نهاد. در عبادت و نماز، بنده‌ای خاضع و عاشق بود؛ مناجات‌هایش چنان پرشور بود که از ضبط صدای او امتناع می‌کرد، اما برای همسرش، نغمه‌های مناجاتش را از جبهه می‌فرستاد. در جبهه و شهر، دعای توسل، کمیل و قرائت قرآن، به‌خصوص سورهٔ واقعه، از برنامه‌های ثابت او بود. در امور شرعی، مقیّد به رعایت دقیق احکام بود، تا جایی که چهل‌هزار تومان پس‌انداز خود را برای ساخت خانه، نزد آیت‌اللّه دستغیب برد تا خمس آن را بپردازد. حاصل ازدواج مبارکش با همسری فداکار، سه فرزند بود که آخرین آن‌ها، چند روز پیش از شهادت او، به دنیا آمد و سید محمد، نام او را پیشاپیش بر کودکی که هنوز ندیده بود، گذاشت. آخرین سفرش به جبهه، حال و هوایی دیگر داشت. در روز عملیات «کربلای ۵»، هنگامی که به همراه دوستانش وارد سنگر فرماندهی می‌شد، با قلبی که از شوق دیدار معشوق به تپش افتاده بود، به دوستی که از تپش قلبش پرسید، گفت: «این سر و صدای آخره! بزودی آرام می‌گیره.» و این‌گونه، او در آن روز سرنوشت‌ساز، در ۱۹ دی ۱۳۶۵، در شلمچه، در آغوش یارانش، با جسمی گلگون به دیدار معبود شتافت و به وعدهٔ وصال با دوستان شهیدش، ملحق گردید. یاد و خاطرهٔ این سردار حماسه‌ساز، همچنان چراغ راه و راهنمای اهل دل است.
 

 

 

 

 

 

طراحی وتولید ؛به سفارش سازمان فرهنگی،اجتماعی،ورزشی شهرداری صدرا.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شادی روح شهدا صلوات